جوانان-دانشجویی |
نیروهای لباس شخصی و بسیجی دوشنبهشب با حمله به دفتر یک روزنامه اصلاح طلب در شیراز ضمن برهم ریختن تجهیزات و امکانات روزنامه، یکی از روزنامهنگاران را مجروح کردند.ماجرا زمانی اتفاق افتاد که در جریان ادامه طرح موسوم به «امنیت اجتماعی» در خیابان عفیفآباد (از مناطق شمال شهر شیراز)، تجمع گستردهای از مردم معترض شکل گرفت که با ماموران و لباس شخصیها درگیر شدند. در این حال، اعضای تحریریه و همکاران روزنامه «تحلیل روز» که پنجره دفتر آنها مشرف به محل درگیریها بود، از بالا ماجرا را تماشا میکردند.این گزارش حاکی است نیروهای لباس شخصی پس از مطلع شدن از این مساله و با این گمان که روزنامهنگاران از درگیریها عکسبرداری کردهاند، به دفتر روزنامه «تحلیل روز» هجوم بردند؛ این درحالی بود که به گفته اعضای تحریریه، در آن زمان عکاسان روزنامه در محل کار خود حاضر نبودهاند.به هرحال و در پی یورش نیروهای لباس شخصی و در حالی که اغلب پرسنل حاضر در دفتر روزنامه خانمها بودند، چهار نفر از آقایان به نامهای محمد حسن شلتوککار، هاشم حکمه، فرهاد فروهی و محمد جواد شلتوککار به مقابله با لباس شخصیها میپردازند که در جریان درگیریها محمد حسن شلتوککار از ناحیه گونه مجروح و بلافاصله به بیمارستان منتقل میشود و پزشکی قانونی هم گزارش لازم را تهیه میکند. در پی این حادثه، شکایتی تنظیم و توسط اطلاعات نیروی انتظامی نیز مراتب تایید و امضا شد، اما نیروهای بسیج حاضر به امضای صورت جلسه نشدند. این صورت جلسه برای پیگیریهای بعدی به وزارت کشور ارجاع شده است.
گفتنی است روزنامه «تحلیل روز» از مطبوعات اصلاحطلب چاپ شیراز است که به مدیریت حاجاتنیا، رییس حزب اسلامی کار استان فارس، منتشر میشود.
صدها نفر از اعضای خانواده بسکتبال و جامعه ورزش کشور دیروز برای همیشه با آیدین نیکخواه بهرامی ملی پوش تحصیلکرده و با اخلاق تیم ملی بسکتبال ایران خداحافظی کرده و پیکر او را به جایگاه ابدیش در قطعه قهرمانان بهشت زهرا منتقل کردند.
مرحوم آیدین نیکخواه بهرامی از پایه های اصلی صعود تیم ملی بسکتبال کشورمان به المپیک پکن بود که در ساعات اولیه بامداد روز جمعه گذشته در اثر سانحه رانندگی در جاده چالوس، برای همیشه جامعه ورزش کشورمان را ترک گفت.
ما نیز فقدان این جوان خوش اخلاق بسکتبال را به خانواده این مرحوم و به ویژه صمد نیکخواه بهرامی، برادر داغدارش، تسلیت گفته و امیدوار است تا خداوند روح او را قرین رحمت واسعه خود فرماید
گزارشگران بدون مرز تشدید سرکوب اینترنت را محکوم میکند
گزارشگران بدون مرز تعطیل کردن ٢٥ کافی نت از سوی نیروهای انتظامی به “اتهاماتی” چون استفاده از “تصاویر خلاف عفت و حضور زنان بدحجاب” و دستگیری ٢٣ نفر از مسئولان و مدیران کافی نتها از جمله ١١ زن را محکوم میکند.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام میکند که “این اقدام دولت جمهوری اسلامی نشانه دیگری از تشدید سرکوب آزادی بیان و محدود کردن دسترسی به اینترنت در ایران و به ویژه برای زنان است. این افراد که تنها جرم شان بهره بردن از اینترنت و استفاده از تالارهای گفتگو و سایت های مورد استفاده ی همگانی است، با اتهاماتی مبهم دستگیر شده اند و معلوم نیست کدام معیار اخلاقی جمهوری اسلامی را نقض کرده اند. ما این اقدام آزادی ستیزانه را محکوم و خواهان آزادی فوری افراد دستگیر شده و بازگشایی کافی نت ها هستیم”
نیروی انتظامی اعلام کرده است که “به ١٧٠ کافی نت دیگر اخطار داده شده است” که آنها نیز در خطر تعطیل شدن قرار گرفته اند. بازرسی و تعطیلی کافی نت ها در چارچوب بخش زمستانی “طرح امنیت اخلاقی” انجام گرفته است. از تابستان سال جاری با آغاز این طرح از سوی نیروی های انتظامی سخت گیری و آزار زنان و جوانان در خیابان ها به بهانه “بدحجابی” و ” عدم رعایت پوشش اسلامی” شدت یافت. در پی به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد، در ایران سخت گیری برای “رعایت پوشش اسلامی ” بیشتر شده است.
از سوی دیگر دو وب نگار مدافع حقوق زنان مریم حسین خواه و جلوه جواهری همچنان در زندان بسر میبرند
سايت فيفا،شب گذشته مراسم انتخاب مرد سال فوتبال جهان در زوريخ برگزار شد كه در پايان كاكا در رقابت با ليونل مسي و كريستيانو رونالدو به برتري رسيد و عنوان برترين بازيكن سال 2007 را به خود اختصاص داد. ياران و جوانان آزاديخواه روز 16 آذر را گرامي بداريم
اين روزها در شهر ما خيلي خبرهاست. اين روزها عدالت را در گور ميابي , انصاف را در تاريكي محض, اين روزها بهترين ها را به زندان ميبرند و به جرم بيگناهي حلق آويز ميكنند اين روزها همه بايد مثل هم لباس بپوشند مثل هم حرف بزنند, مثل هم راه بروند و همه تنها يك جمله راتكرار كنند. اين روزها روزهاي سياه زندان است !
ياران ! اين روزها هر دقيقه و هر ساعت و هر لحظه بايد بخوانيم
” من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر ميخيزند
من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد
چه كسي با دشمن بستيزد ؟! “
و اين صدا , صداي دانشجويان سراسر ايران است ميخواهيم از همين حالا راه پرواز اين صدا در آسمان پر ابر ميهن را باز كنيم. اين صدا صدايي جاري در تاريخ سرزمين ماست. صدايي ممتد و ادامه دار است. صدايي كه از حنجرة ايستادگيها و دلاوريها برخاسته و در تارو پود جامعة ما طنين انداز شده است. در طنين اين صدا خيلي صداهاي ديگر را هم ميشود شنيد ! از صداي گريةكودكان خياباني بگير, تا ناله هاي مادران داغدار, و گريه هاي دختران فراري ! از صداي در گلو ماندةياران دبستاني دربندمان و زناني كه براي مينيمم احقاق حقوقشان سر از پا نميشناسند تا كارگراني كه براي بدست آوردن لقمه ناني كه هر شب آنها را باشرم در مقابل فرزندانشان قرار ميدهد فرياد ميكنند ,
يادمان باشد كه اين صدا , شنونده نميخواهد, بلكه هم صدا ميخواهد ! حنجره هاي پر تب و تابي مي خواهد كه در هر چه تواناتر شدن اين صدا او را ياري كنند!
ما ميخواهيم در 18 آذر , به ياد آن 3 يار اهورايي لبيك دوباره بگوئيم . بياييد در اين راه همگي حضور داشته باشيم. و هيچ كس جاي خالي هيچ كس را حس نكند !
اين صدا صداي ماست ! صداي فريادهاي ماست !
آذر 86
انجمن جوانان وبلاگ نويس در تهران- 85
gholeh501z@yahoo.com
http://javanan-weblognevis.blogfa.com
مي نويسم اين بار، اين بار با خشم مي نويسم، با خشم مي نويسم که فريادي باشد با دهان بسته در اين روزها.غمگين نيستم ديگر، روزگار غمگين شدن از رفتن دوستان به اوين تمام شد ، امروز خشمگينم ، غمم را، بغضم را قورت مي دهم و ديگر تنها خشم باقي مانده است. خشم و فرياد.
ما را از چه چيزي مي ترسانيد آقايان ؟ از توهين ؟ از تحقير ؟ از زندان ؟ مگر نه آنکه ما پرورده شده هاي همين جامعه مرد سالاري هستيم که خانه هاي خواهران و مادرانمان از صدها سال پيش تا کنون زندان بوده است ،آن هم نه زنداني به پر افتخاري اوين ، که زنداني به سياهي و گمنامي سالهاي زندگي زناني که در آن دفن شده اند، نه مگر که ما هر روز و هر روز در همين زندگي صد ها بار تحقير مي شويم ، با همين قوانين که ما را انسانهايي نصفه نيمه مي داند، مگر در همين خيابانها ، به ما توهين نمي شود ، نه ! ما را از زندان و تحقير و توهين نترسانيد.
مگر ما همانها نيستيم که در ميدان هفت تير به مردم مي گفتيد اينها ......
اينجانب علي مهين ترابي متولد سال 1365 هستم. دوران تحصيل را تا سال دوم هنرستان بدون هيچ گونه مشکل درسي گذراندم، طي 16 سال پيش از اين حوادث تقريباً دوستان زيادي نداشتم. تنها سرگرمي من ورزش هندبال، درس خواندن و تعمير کامپيوتر بود. سال دوم هنرستان، پس از انتخاب رشته تحصيلي کامپيوتر که علاقه وافري به آن داشتم به رغم مشکلات مالي در مدرسه غيرانتفاعي ثبت نام کردم و توانستم رتبه اول کامپيوتر را در آن مدرسه کسب کنم، به طوري که براي شرکت در المپياد کامپيوتر نيز معرفي شدم. متاسفانه در تاريخ 14/11/81 طي نزاع دسته جمعي در مدرسه، درگيري بين ما و چند تن از هم مدرسه يي هايمان صورت گرفت که منجر به فوت يکي از آنان به نام مزدک توسط من شد. روز حادثه با هم مدرسه يي خود که هيچ شناختي نسبت به هم نداشتيم و هيچ خصومتي بين ما نبود، به دليل اينکه زنگ اول با ميلاد تنها دوستم، درگير شده بود، آشنا شدم ماجرا از آنجا شروع شد که من پس از اطلاع از درگيري اين دو نفر به قصد ميانجيگري و اينکه مشکل انضباطي برايمان پيش نيايد، ميان آنها رفتم که در همين حين دوستان مزدک نيز به سمت ما آمدند و به محض شروع درگيري با شنيدن صداي ديگران که مي گفتند؛ مدير آمد، از هم جدا شدند. زنگ آخر که مدرسه تعطيل شد، دم در مدرسه ما بار ديگر همديگر را ديديم. ميلاد به نيت اينکه دوستان مزدک ورزشکار بودند، چاقويي به من داد و گفت اگر ديدي به طرفت حمله کردند، با چاقو آنها را بترسان. اول گفتم بگذار فکر کنند ترسيديم و به منزل برويم، ولي با اصرار ميلاد چاقو را گرفتم و در جيبم گذاشتم. مزدک به سمت ما آمد و شروع به فحاشي کرد، با سر به کله من کوبيد، در يک آن فقط متوجه شدم سيلي يي به صورت او زدم. دور تا دور ما پر از دانش آموزان مدرسه بود، عده يي ما را جدا مي کردند، عده يي با من درگير بودند و ميلاد نيز با مزدک دعوا مي کرد.
با فشار فيزيکي اطرافيان به عقب هل داده شدم و بر اثر همين هل دادن چند قدم عقب تر رفتم و چاقو را از جيبم خارج کردم تا مهاجمان ببينند و سمت من نيايند. مزدک نيز هنوز با ميلاد درگير بود و ميلاد از پشت سر او را مورد ضرب و جرح قرار داده بود که مزدک به سمت من آمد. آن لحظه متوجه نشدم چه اتفاقي افتاد، جفت ما بر اثر ضربه وارد شده از پشت توسط ميلاد به زمين افتاديم... ضمناً در صورتي که فنر چاقو مورد کارشناسي قرار گيرد، ثابت خواهد شد که از قبل مشکل داشته است. نمونه چاقو با تيغه عاري از خون در پرونده ثبت و ضبط شده است.
با حضور ناظم مدرسه در صحنه درگيري، عده يي متواري شدند و عده يي مزدک را که به شدت عصباني بود، کنار کشيدند. وي در حال درآوردن کاپشنش بود و تهديد مي کرد متوجه شدم پيراهن وي خوني است. فرياد زدم کدام نامردي او را با چاقو زده؟ بعد جلوي تنها ماشيني را که در نزديکي مدرسه در حال حرکت بود، گرفتم تا او را به بيمارستان ببريم، پيش خودم فکر مي کردم حال وي خوب مي شود.
مزدک مدتي روي زمين ماند و هيچ کس حاضر نشد او را به بيمارستان برساند تا يکي از دبيران مدرسه آمد و او را سوار بر خودرو کرد و به بيمارستان رساند و من نيز به دفتر مدرسه رفتم. با حضور ماموران کلانتري 15 رجايي شهر به کلانتري منتقل شدم، من که تا به حال به کلانتري يا آگاهي نرفته بودم، خيلي ترسيده بودم ؛ ولي بنا به گفته افسر نگهبان کلانتري که مي گفت مزدک زنده است، خدا را شکر مي کردم که پس از حصول بهبودي حقيقت را خواهد گفت. پس از دو روز که من هنوز نمي دانستم او فوت شده، پدرم به ملاقات من در بازداشتگاه آمد و گفت انتظار هيچ گونه حمايتي از من نداشته باش، تو با آبروي چندين و چند ساله ام بازي کردي. من نيز به او گفتم شما به ملاقات مزدک برويد، خودش همه چيز را برايتان توضيح مي دهد و مي گويد که من نزده ام. پس از انتقال به آگاهي، به من تفهيم اتهام قتل شد، در آنجا متوجه شدم که متاسفانه مزدک فوت شده است.
پدرم تا 20 روز به ملاقاتم نيامد و حتي با درخواست ديگران مبني بر تعيين وکيل نيز مخالفت کرد.
پس از چند روز که ميلاد متواري بود، با وکيل مدافع خودش به آگاهي مراجعه کرد.
در نهايت پس از محاکمه به قصاص و 10 سال حبس محکوم شدم و براي ميلاد نيز سه سال زندان در نظر گرفته شد و اين حکم به تاييد ديوان عالي کشور رسيد و براي استيذان به حوزه رياست قوه قضائيه ارجاع شد و در آنجا آيت الله شاهرودي دستور داد؛ « با توجه به نظريه مشاوران، پرونده در يکي از هيات هاي حل اختلاف به صلح و سازش ختم شود.»
طي يک سالي که پرونده در شوراي حل اختلاف بود، به رغم تلاش هاي بي شائبه شوراي حل اختلاف، معاونت قضايي و مددکاران زندان رجايي شهر، متاسفانه ولي دم راضي به بخشش و عفو اينجانب نشد و تاکنون مصرانه سعي در اجراي حکم داشته است. حتي پدر مزدک، سهم ديه مادر مقتول را که رضايت داده نيز تهيه و براي اجراي حکم پرداخت کرده است. از آنجا که زمان زيادي تا اجراي حکم باقي نمانده است، عاجزانه تقاضاي رسيدگي مجدد و بيطرفانه پرونده را دارم، چرا که اگر دقت نظر بيشتري در بررسي پرونده لحاظ شود، قطعاً بي گناهي من به اثبات خواهد رسيد.
مریم حسین خواه، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان به اتهام نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام مورد بازپرسی قرار گرفت.مریم حسین خواه در پی دریافت احضاریه کتبی صبح امروز در دادیاری ویژه امنیت دادگاه انقلاب مورد بازپرسی قرار گرفت و به نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی متهم شد.احضار صبح امروز این فعال حقوق زنان به دادگاه ارتباطی با پرونده او در تجمع ۱۳ اسفند ماه ندارد. قرار است دادگاه رسیدگی به پرونده ۱۳ اسفند مریم حسین خواه روز ۲۸ آذر ماه برگزار شود.این روزنامه نگار جزو ۳۳ زن دستگیرشده مقابل دادگاه انقلاب بود که چهار روز را در زندان از جمله در بند عمومی زندان زنان اوین به سر برد.
احمد وثوق احمدي وکيل آيدا شاملو و تعدادي ديگر از شاکيان اين پرونده در اين باره به اعتماد گفت؛ بسياري از اين آثار متعلق به آيدا شاملو است که سياوش شاملو تصميم به حراج آنها گرفته است. مجسمه سر احمد شاملو که توسط مرحوم مددي به آيدا شاملو هديه شده است براي سياوش شاملو نيست که حالا بخواهد ادعاي ارث کند و آن را به حراج بگذارد.وکيل اين پرونده فروش اين آثار را به خاطر مشکلات مالي پسر شاملو ذکر کرده است.
وي در ادامه افزود؛ از جمله شاکيان ديگر اين پرونده ضياءالدين جاويد نقاش معاصر کشورمان است که چندين تابلوي خود را به آيدا شاملو هديه کرده است نه به احمد شاملو که الان سياوش شاملو قصد فروش آن را داشته باشد.
اين حراج در شرايطي برگزار مي شود که به گفته کارشناسان ميراث فرهنگي و ساير هنرمندان آثار به جا مانده از شاملو از جمله لوازم شخصي متعلق به يک خانواده و يا يک شهر نيست و جنبه ملي دارد. ناصر پازوکي کارشناس ميراث فرهنگي با تاکيد بر اين مطلب که اين مجموعه آثار مي تواند جزء ميراث معاصر مورد ارزيابي قرار گيرد به اعتماد گفت؛ اين اتفاق از دو منظر قابل بررسي است. اينکه يک نفر مرحوم مي شود و ورثه وي مي توانند با توافق هم اين آثار را به فروش برسانند هيچ کس نمي تواند جلوي اين اتفاق را بگيرد اما در ميان اين اشخاص ما افرادي را داريم که جزء مفاخر و هنرمندان هستند و متعلق به يک خانواده و شهر نيستند. همانطور که اين حرف درباره مولوي زده مي شود.
به گفته اين کارشناس ميراث فرهنگي اگر چه مرحوم شاملو در اندازه مولوي نيست اما در کشور ما يک شخصيت ملي محسوب مي شود، به همين علت ديد فرهنگي و شعور اجتماعي ايجاب مي کند تا بسياري از اين آثار براي نسل هاي آينده باقي بماند و نسبت به علايق اين شخصيت هنري آگاهي وجود داشته باشد. پازوکي براين باور است که امروزه در دنيا بسياري از آثار شخصي به جا مانده از هنرمنداني همچون شاملو را به صورت يک موزه شخصي براي آيندگان حفظ مي کنند که مي توان براي آثار شاملو نيز اين موزه شخصي را داير کرد زيرا فروش اين آثار به هر قيمتي بسيار کمتر از ارزش واقعي و معنوي اين آثار است.
او این مطلب را ضمن اشاره به آیه ای از قران عنوان کرد و گفت: "ورزش مانند غذا است و ما با ورزش زنان مخالف نیستیم؛ اما حضور زنان در جوامع ورزشی بین المللی با حضور مردان طبق آیه 33 احزاب تبرج بوده و تبرج نیز حرام است."
وی که علاوه بر امامت نماز جمعه مشهد، عضو مجلس خبرگان نیز می باشد، در توضیح این گفته خود افزوده است : "رعایت حقوق زن به معنی در رهگذر شهوت رانی و فحشا قرار دادن آنها نمی باشند."
امام جمعه مشهد ایده حضور زنان در مجامع و استادیوم های ورزشی را به کشورهای خارجی نسبت داد و آنها را از عوامل بیگانه خواند
به گزارش ايسنا، شامگاه روز دوشنبه در پي تماس شهروندان با مركز فوريتهاي پليسي 110 مبني بر حلقآويزي دو تن داخل باغات اين شهر، ماموران آگاهي و كلانتري 21 محمودآباد در محل وقوع حادثه حاضر شدند.
بر اساس بررسيهاي ماموران پليس آگاهي قزوين، «ياسين» 23 ساله و «ليلا» 18 ساله از مدتها قبل به يكديگر علاقهمند بوده، ولي خانوادهايشان حاضر به وصلت نشده بودند.
گفتني است: اين دو جوان در اقدامي تلخ و تاسفبار با استفاده از طناب با فاصله يك متر از يكديگر، دفتر زندگي خود را براي هميشه بستند
در حالی که قرار بود دادگاه به صورت علنی برگزار شود، قاضی رسیدگی کننده به پرونده چند ساعت مانده به تشکیل جلسه اعلام کرد علنی بودن دادگاه منتفی شده است. زمان شروع دادگاه نیز ساعت ۱۲ ظهر اعلام شده بود. اما سه دانشجوی در بند ساعت ۱۳:۳۰ به مجتمع قضایی شهید قدوسی انتقال داده شدند.
خانواده سه دانشجو و چند نفر از دوستان آن ها به گمان علنی بودن دادگاه برای شرکت در جلسه به مقابل مجتمع قضایی شهید قدوسی مراجعه کرده بودند، اما ظاهرا همین مسئله باعث ایجاد تاخیر در انتقال دانشجویان شد.
به ماموران مقابل درب این مجتمع همان زمان اعلام شد قرار است چند متهم از زندان به این مجتمع قضایی آورده شوند که ماموران بایستی بلافاصله پس از مراجعه اتومبیل حامل این متهمین بلافاصله درب پارکینگ را برای ایشان باز کرده و مانع ورود افراد عادی به پارکینگ شوند. مامورین نیز مداوما به خانواده این دانشجویان گوشزد می کردند که شاید فرزندان آن ها را از درب دیگری وارد مجتمع قضایی کرده اند. این در حالی بود که مجتمع قضایی شهید قدوسی درب دیگری نداشت.
در حالی که متهمانی که از زندان به این مجتمع منتقل می شدند در خیابان از ماشین پیاده شده و بعضا ملاقات کوتاهی با خانواده و دوستان خود انجام می دادند، اما سه دانشجوی در بند ساعت ۱۳:۳۰ در حالی که توسط یک اتومبیل پر از مامورین زندان اسکورت می شدند به مقابل مجتمع قضایی منتقل شدند. اتومبیل حامل دانشجویان و مامورین طبق برنامه ریزی قبلی به سرعت وارد پارکینگ شدند. مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در حالی که دستبند به دست داشتند برای لحظاتی موفق شدند خانواده و دوستان خود را از فاصله چندمتری ببینند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر ساعت ۱۳:۴۰ دقیقه دانشجویان به داخل دادگاه هدایت شدند و جلسه غیرعلنی دادگاه با حضور دانشجویان، محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع ایشان، نماینده دادستان و قاضی پرونده آغاز شد. در شروع جلسه نماینده دادستان اقدام به قرائت کیفرخواست صادره علیه دانشجویان نمود. سپس قاضی سوالاتی از دانشجویان می پرسید. در ادامه جلسه دادگاه وکیل مدافع دانشجویان در دفاع از آن ها صحبت کرد.
توکلی، قصابان و منصوری بار دیگر در جلسه دادگاه عمومی با تاکید بر این که هیچ نقشی در تهیه، چاپ و توزیع نشریات موهن نداشته اند، ۴ نشریه منتشرشده را به دلایل گوناگون جعلی دانستند. دانشجویان به تکذیب خود از لحظه توزیع نشریات در دانشگاه تا به امروز اشاره کردند. دانشجویان همچنین در مقابل اعترافات اخذ شده از ایشان در بند ۲۰۹ زندان اوین بار دیگر شکنجه های غیرانسانی وارد بر خود در طول مدت بازداشت را شرح دادند.
بالاخره جلسه طولانی دادگاه ساعت ۱۸:۳۰ به پایان رسید و ادامه رسیدگی به پرونده این سه دانشجو به فردا موکول شد. پس از خروج دانشجویان از دادگاه مامورین بار دیگر به دست آن ها دستبند زدند و آن ها را داخل یک دستگاه اتومبیل ون نشاندند. در حالی که خانواده ها و دوستان این دانشجویان همچنان مقابل مجتمع قضایی منتظر آن ها بودند، مامورین با کشیدن پرده های ماشین اجازه ندادند این دانشجویان در راه بازگشت خانواده و دوستان خود را مشاهده کنند.
پیش از این شعبه ششم دادگاه انقلاب به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام دانشجویان رسیدگی کرد و علیرغم آن که دانشجویان بر عدم دخالت خود در انتشار نشریات تاکید کرده بودند و قاضی دادگاه در حکم صادره بر ادعای دانشجویان مبنی بر شکنجه شدن اشاره کرده بود، اما در نهایت احکام سنگین سه سال، دو سال و نیم و دو سال حبس برای توکلی، قصابان و منصوری صادر شد.
دادگاه انقلاب با اعلام عدم صلاحیت خود، ادامه رسیدگی به پرونده در خصوص اتهام توهین به مقدسات و توهین به مراجع را به دادگاه عمومی ارجاع داده بود. محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع دانشجویان، هفته گذشته اعلام کرد لایحه اعتراضیه خود به حکم صادره توسط دادگاه انقلاب را تقدیم قوه قضاییه کرده است.
دلارام علي به خبرنگار سياسي آفتاب مي گويد: "حکم دادگاه تجديدنظر به دو سال و شش ماه حبس تعزيري و ده ضربه شلاق تغيير کرده است و از اتهام بر هم زدن نظم و آسايش عمومي تبرئه شدهام. وي افزود: بايد طي دو روز آينده خود را به زندان معرفي کنم و عليرغم اين که به متهم 20 روز براي معرفي به زندان وقت ميدهند، به من اعلام شده که بايد طي دو روز آينده خود را معرفي کنم و دستور بازداشت من هم صادر شده است"
تهديد .. تحقير .. توهين.. حبس و شلاق ما را به سكوت وا نخواهد داشت.
نمود عدالت در دستگاه قضايي محبوس كردن زنان آزاديخواه وطن است؟
گيرم دلارام را به بند كشيديد .. با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد؟
توده زحمت کشان و کارگران جامعه به خوبي با آشنائي از منشا مشکلاتشان دست به ريشه برده و حاکميت سرمايه را نشانه گرفته اند.ايجاد چنين فضائي در دانشگاهها امکان سوءاستفاده نهادهاي وابسته به حاکميت سرمايه دار داخلي و خارجي رافراهم ميکند. تزريق ايده ها و خواسته ها ئي از موضع بالا و تلاش براي تبديل آن به نيروي مادي و سرسخت توده ها امري است محتوم به شکست.
ازاين رو در جهت مقابله با تهاجم جمهوري اسلامي به دانشجويان و همچنين مقابله با هرگونه انحراف و ايجاد فضاي حاکميت از بالا و طرح شعارهاي ارتجاعي از سوي نهادهاي منزوي در دانشگاه ،ضرورت ايجاد يک تشکل مستقل سراسري دانشجويان و اتحاد آن با تشکلها و نهادهاي اجتماعي ديگر همچون کارگران و زنان احساس ميشود.کمپين بين المللي آزادي پلي تکنيک در راستاي حمايت از تشکل مستقل سراسري دانشجوئي و همچنين محکوم کردن صدور احکام سنگين براي دانشجويان پلي تکنيک،حمله به دانشجويان اهواز ،بازداشت دانشجويان در تجمع علامه وبازداشت غير قانوني دانشجوياني همچون ياسر گلي،صباح نصري وهدايت غزالي و... آکسيونها و اعتراضات خود را درسراسر دنيا آغاز ميکند.خواسته ما آزادي دانشجويان زنداني وزندانيان سياسي،آزادي بي قيد و شرط فعالين کارگري همچون محمود صالحي،منصور اسانلو و ابراهيم مددي ،لغو کميته هاي انظباطي ، از بين بردن فضاي نظامي و به رسميت شناختن حق تشکلها و نشريات دانشجوئي درتمامي دانشگاههاي ايران است.کمپين بين المللي آزادي پلي تکنيک با تمام قدرت در مقابل احکام صادره ايستاده وتمامي افراد،نهادها و سازمانهاي مدافع حقوق برابر انساني را به اين اعتراضات دعوت کرده وهمه انسانهاي آزاده وشريف را در قبال حقوق دانشجويان به عنوان نماينده شايسته مردم مسئول ميداند .
ساعت 20:30 تا 21:30
منابع خبری آوای دانشگاه گزارش می دهند که از ساعت 20:30 دقیقه امشب، شنبه 12/8/1386 ، دانشجویان مستقر در خوابگاه سروستان دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به ذلایل صنفی دست به اعتراض زده اند.
این گزارشات حاکیست که خواسته های این دانشجویان عبارتست از: 1- لغو محدودیت های پذیرش میهمان، 2- بالا بردن کیفیت غذای خوابگاه، 3- تأمین وسایل تفریحی و ورزشی در خوابگاه، 4- تأمین وسایل آموزشی بخصوص کامپیوتر، 4- نوسازی خوابگاه
خبرها حاکیست که مسئولان مستقیم خوابگاه از خود سلب مسئولیت کرده و گفته اند که امکانات خوابگاه همان است که حراست دانشگاه و مسئولان خوابگاهی مرکزی دانشگاه تأمین کرده و سیاست طراحی شده از ایشان اجازه داده اند. در این زمان دانشجویان خوابگاه اعلام داشته اند که تا حضور یکی از این مسئولان به اعتراضات خود ادامه می دهند.
دانشجویان هم اکنون در حیاط این خوابگاه که به نام "شهید ورامینی" نامگذاری شده است، واقع در اول خیابان پاسداران، سروستان هفتم تجمع کرده اند. گفته می شود که یکی از مسئولان مرکزی خوابگاه های دانشگاه علامه که از نشانی خوابگاه بی اطلاع بوده است، برای گرفتن آدرس خوابگاه با مسئولا خوابگاه مروستان تماس گرفته و برای حضور در خوابگاه در راه می باشد. دانشجویان معترض می گویند که این مسئول خوابگاه ها باید از ما ممنون باشد که با اعتراض خود به ایشان وجود چنین خوابگاهی را یادآوری کردیم.
ساعت 21:30 تا 22:30
آخرین گزارشات حاکیست که یکی از مسئولین خوابگاه های دانشگاه علامه علامه به نام آقای آقای عبید در ساعت 22:00 در میان دانشجویان حاضر شده و همراه با رفع محدودیت های پذیرش میهمانان قول داد که به کلیه ی خواسته های دانشجویان رسیدگی خواهد شد.
دانشجویان نیز پس از اعلام جزئیات مشکلات زندگی در آن خوابگاه اعلام داشتند که به صورت مشروط اعتراض خود را پایان داده و در صورت عدم رسیدگی به شرایط شان دوباره دست به اعتراض خواهند زد.
اعتراضات دانشجویان این خوابگاه در ساعت 22:30 دقیقه به پایان رسید.
محور های این تجمع که در دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه برگزار شد، بازداشت و صدور احکام سنگین برای دانشجویان، سلب حق تحصیل، پلیسی شدن فضای دانشگاه، سرکوب فزاینده تشکل های دانشجویی، اخراج اساتید، توقیف نشریات دانشجویی و… بود.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای این مراسم یکی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی علامه طی سخنانی اعلام کرد: «دانشجویان دیگر دانشگاه ها پشت در ایستاده اند و با مقاومت حراست رو به رو شده اند. نیروهای حراست به دانشجویان اجازه نمی دهد که وارد دانشگاه شوند.» دانشجویان تجمع کننده پس از این سخنان به سمت درب ورودی حرکت کردند. مقاومت نیروهای حراست و تلاش دانشجویان از دو سوی در ورودی برای ورود به دانشگاه موجب شکستن درب شیشه ای دانشگاه شد و دانشجویان موفق شدند وارد دانشگاه شوند.
تجمع کنندگان در حالی که پلاکاردهایی با مضامین «دانشگاه پادگان نیست»، «پول می دهیم تا سرکوبمان کنند»، «آزادی یعنی سکوت، آزادی یعنی اوین؟!»، «تعلیق، ستاره، اخراج مثلث افتخار دانشجو» و.. با خواندن سرود یار دبستانی و ای ایران و سر دادن شعارهای «دانشجوی می میرد، ذلت نمی پذیرد»، «دانشجو دانشجو حمایتت می کنیم»، «فرمانده پادگان این آخرین هشدار است، جنبش دانشجویی آماده قیام است» به سمت محوطه دانشکده حرکت کردند و در آن جا تجمع کردند.
از میان نزدیک به 20 دانشجویی که دیروز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به تدریج تا ساعات اولیه بامداد امروز آزاد شدند، 3 دانشجو به درخواست وزارت اطلاعات در بازداشت باقی ماندند و برای انجام تحقیقات تحویل مامورین این وزارتخانه شدند. در پی تجمع روز گذشته دانشجویان در دانشگاه علامه، آرمان صداقتی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، بهنام سپهرمند، عضو انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران، و مازیار سمیعی، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه، به همراه جمعی دیگر از دانشجویان دستگیر شدند. نیروهای امنیتی و انتظامی در حالی که از روز گذشته به تدریج دانشجویان بازداشت شده را آزاد کرده بودند، به درخواست وزارت اطلاعات صداقتی، سپهرمند و سمیعی را در بازداشت نگاه داشتند. از محل نگه داری این سه دانشجو و زمان آزادی آن ها اطلاعات دقیقی در دست نیست
شهرزاد نیوز: با گذشت ماهها شكنجه و بازداشت در سلول انفرادي، ميثم لطفي، جواني كه به اتهام"ارازل اوباش" در ارديبهشت ماه سال جاري بازداشت شده بود آزاد شد. لطفي كه در مدت بازداشت خود سه زندان سوله كهريزك، اوين و قزل حصار را از سر گذرانده بود در اوج ضعف جسمي و رواني رهايي را تجربه كرد.
نام لطفي در تمام اين مدت در ليست اعدام 7 نفره اعداميهایی بود كه با تلاش مادر خود و فعالان حقوق بشر، بدون اثبات هيچ يك از اتهامات با وثيقه 50 ميليون توماني آزاد شد.
لطفي در مصاحبه با ما از زندان كهريزك و قزل حصار به عنوان بدترين و غيرانسانيترين زندانهاي جهان نام برد. او يكبار برگه سفيدي را امضا كرده بود كه در دادگاه به او گفته بودند، آن برگه حكم اعدام وي بوده است. قاضي پرونده ی او و هم پروندههايش "قاضي حداد" است.
حين آزادي به لطفي گفتهاند كه يكي از اتهامات تجاوز به عنف، حمل سلاح، قاچاق مواد مخدر و اخلال در نظم را بپذيرد كه وي تا لحظه آزادي هيچ يك از اين اتهامات را نپذيرفته است.
مادر لطفي كه تمام اين ماهها با مصاحبهها و پيگيريهاي قضائي از حقانيت فرزندش دفاع كرد، در پيامي از همه رسانهها و فعالاني كه در اين زمينه به آزادي فرزندش كمك كردند، تشكر كرد.
لطفي پيش از اين پرونده در حادثه كوي دانشگاه در سال 78 بازداشت شده و به مدت 6 ماه در زندان اوين به سر برده بود. در جريان پرونده اخير او اهالي محل به بيآزار بودن او شهادت داده بودند. با اينحال ميثم به دليل رسانهاي شدن پروندهاش بيش از ديگران شكنجه شده بود.
با وجود آزادي او تعداد بيشماري از جوانان كه به طور فلهاي و به اتهام "اوباش" بازداشت شدهاند هنوز در شرايط سختي به سر ميبرند.
لطفي خبر تخليه زندان اوين از زندان سياسي را تائيد كرد و گفت ابراهيم مددي و تعداد ديگري از زندانيان سياسي به زندان قزل حصار منتقل شدهاند و فقط زندانيان مالي در اوين ماندهاند. زندان قزل حصار تا كنون به جرائم شرارت و مواد مخدر بوده و يكي از مخوفترين زندانهاي ايران است
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|